اضطراب جدایی در نوجوانی (بلوغ) —چگونه یک نوجوان سالم تربیت کنیم؟

مقدمه: اضطراب جدایی در بلوغ

وقتی بچه‌ها وارد دوران نوجوانی می‌شوند، با احساسات پیچیده ای روبه‌رو می‌شوند: از یک طرف دوست دارند از والدین فاصله بگیرند، مستقل شوند و آزادی بیشتری داشته باشند و از طرف دیگر هنوز به حمایت و تأیید والدین وابسته‌اند. این تناقض درونی می‌تواند موجب «اضطراب جدایی» شود .
سؤال اصلی این است: چه چیزی «جداییِ سالم» را تشکیل می‌دهد و والدین چگونه می‌توانند نوجوانان را در مسیر شکل‌گیری هویت مستقلشان همراهی کنند؟

وقتی بچه‌ها وارد دوران نوجوانی می‌شوند، با احساسات پیچیده ای روبه‌رو می‌شوند: از یک طرف دوست دارند از والدین فاصله بگیرند، مستقل شوند و آزادی بیشتری داشته باشند و از طرف دیگر هنوز به حمایت و تأیید والدین وابسته‌اند. این تناقض درونی می‌تواند موجب «اضطراب جدایی» شود .

نبرد میان بلوغ و جدایی

روانکاوانی مانند مارگارت ماهلر این فرایند را توصیف کرده‌اند: کودک باید به تدریج از وابستگیِ کامل به والدین فاصله بگیرد و هویت مستقل خود را بسازد. در کودکی این فرایند به شکل‌های ساده‌تری رخ می‌دهد، مثل بازی کردن بدون مادر ،غذا خوردن بدون کمک والدین یا خوابیدن در تخت خودش. اما در نوجوانی، این تلاش برای استقلال بسیار فراگیرتر، پرخاشگرانه‌تر و پیچیده‌تر می‌شود؛ زیرا نوجوان هم از نظر جسمی (بلوغ)، هم هورمونی و هم از نظر رشد مغزی دستخوش تغییرات بزرگ است.

اما در نوجوانی، این تلاش برای استقلال بسیار فراگیرتر، پرخاشگرانه‌تر و پیچیده‌تر می‌شود؛ زیرا نوجوان هم از نظر جسمی (بلوغ)، هم هورمونی و هم از نظر رشد مغزی دستخوش تغییرات بزرگ است.

کشمکش‌های بلوغ

برخی نظریه‌پردازان مانند بلاز نوجوانی را «مرحله دوم جدایی» می‌نامند. با آغاز 13 سالگی، نوجوان باید دوره کودکی و هویت قدیمی را رها کند که این رهاسازی اغلب با نوعی سوگواری یا افسردگی رشدی همراه است. تغییرات ناگهانی بدن، نوسانات هورمونی و تغییرات ‌ساختاری مغز می‌تواند نوجوان را سردرگم کرده و سؤال «من کی هستم؟» را پدید آورد.

تغییرات ناگهانی بدن، نوسانات هورمونی و تغییرات ‌ساختاری مغز می‌تواند نوجوان را سردرگم کرده و سؤال «من کی هستم؟» را پدید آورد.

چه چیزهایی فرایند جدایی را دشوار می‌کند؟

اگر این فرایند به خوبی پیش نرود، نوجوان نمی‌تواند هویت باثباتی بسازد و ممکن است به شیوه‌های مختلف دچار مشکل شود. عواملی که فرایند را مختل می‌کنند عبارت‌اند از:

• مشکلات خانوادگی بزرگ (طلاق، دعواهای خانوادگی)
• بیماری جسمی یا روانی در نوجوان یا والدین
• تأخیرهای رشد یا مشکلات یادگیری تشخیص‌ داده نشده
• والدینی که خودشان از وابستگی رها نشده‌اند یا تحمل جدایی را ندارند

در نتیجه، نوجوان ممکن است رفتارهایی از خود نشان دهد که همگی نشانه گیر کردن در مسیر جدایی هستند.

والدینی که خودشان از وابستگی رها نشده‌اند یا تحمل جدایی را ندارند

شکل‌های مختلف واکنش نوجوان به مشکل جدایی

وقتی جدایی ـ فردی‌سازی درست انجام نشود، نوجوان‌ها ممکن است یکی از الگوهای زیر را نشان بدهند:

• وابستگی مضطرب: نوجوان بسیار نگران و در جستجوی تأیید مکرر والدین است و سخت می‌تواند از آن‌ها دور شود.
• کناره‌گیری افسرده: نوجوان عقب می‌کشد، گوشه‌گیر می‌شود و انگیزه‌اش کاهش می‌یابد.
• عصیان و پرخاشگری: نوجوان سرکشی می‌کند، رفتارهای مقابله‌ای یا خصمانه نشان می‌دهد تا واکنش وابسته‌بودن را مخفی کند.

پنج فعالیت کلیدی برای کمک به نوجوان

1- راه ‌های تخلیه تنش (Tension Outlets)

بسیاری از نوجوانان احساسی را تجربه می‌کنند که هنوز کلماتی برای بیانش ندارند. تنشهای احساسی می‌تواند به اضطراب، افسردگی، پرخاشگری یا رفتارهای خودآسیب‌رسان منجر شود.تمرینات فیزیکی منظم یکی از مؤثرترین راه‌ها برای تخلیه این تنش‌ها است.
نکته عملی: حداقل نیم‌ساعت ورزش هوازی (مانند دویدن، فوتبال، دوچرخه‌سواری یا پیاده‌روی سریع) سه بار یا بیشتر در هفته می‌تواند به کاهش قابل توجهی در علائم اضطراب و افسردگی کمک کند.

حداقل نیم‌ساعت ورزش هوازی (مانند دویدن، فوتبال، دوچرخه‌سواری یا پیاده‌روی سریع) سه بار یا بیشتر در هفته می‌تواند به کاهش قابل توجهی در علائم اضطراب و افسردگی کمک کند.

حداقل نیم‌ساعت ورزش هوازی (مانند دویدن، فوتبال، دوچرخه‌سواری یا پیاده‌روی سریع) سه بار یا بیشتر در هفته می‌تواند به کاهش قابل توجهی در علائم اضطراب و افسردگی کمک کند.

2- فعالیت‌هایی که عزت‌نفس می‌سازند (Esteem‑Building)

مهم است که نوجوان منابع متعددی برای احساس ارزشمندی داشته باشد؛ نه اینکه این حس فقط به یک زمینه (مثل تحصیل یا ظاهر) وابسته باشد. وقتی عزت‌نفس از چند حوزه مختلف تأمین شود، نوجوان انعطاف‌پذیری بیشتری در برابر شکست‌ها پیدا می‌کند.
پیشنهادات: شرکت در فعالیت‌های هنری یا خلاقانه، ورزش، پروژه‌های علمی یا فنی، و فعالیت‌های داوطلبانه که به نوجوان کمک کند توانمندی‌های متنوعش را کشف کند.

فعالیت‌هایی که عزت‌نفس می‌سازند (Esteem‑Building)

شرکت در فعالیت‌های هنری یا خلاقانه، ورزش، پروژه‌های علمی یا فنی، و فعالیت‌های داوطلبانه که به نوجوان کمک کند توانمندی‌های متنوعش را کشف کند.

3- مهارتهای اجتماعی

روابط همسالان در دوره نوجوانی نقش اصلی در رشد هویت دارند. نوجوانانی که دوستان متنوع و گروه‌های اجتماعی متفاوتی دارند، می‌توانند هویت اجتماعی قوی‌تر و انعطاف‌پذیرتری بسازند.
پیشنهاد عملی: نوجوان را تشویق کنید که در فعالیت‌های گروهیِ مدرسه، باشگاه یا جامعه شرکت کند و با همسالان در موقعیت‌های سالم و امن ارتباط برقرار کند.

مهارتهای اجتماعی

نوجوان را تشویق کنید که در فعالیت‌های گروهیِ مدرسه، باشگاه یا جامعه شرکت کند و با همسالان در موقعیت‌های سالم و امن ارتباط برقرار کند.

4- الگوها و مربیان مثبت (Models & Mentors)

گاهی حضور یک بزرگسال قابل اعتماد بیرون از خانواده(مثل یک معلم، مربی ورزشی یا مشاور)می‌تواند تأثیر چشمگیری در رشد نوجوان داشته باشد. این افراد می‌توانند نقش «الگوی ثانویه» را ایفا کنند و به نوجوان کمک کنند مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای خود را بسازد.

الگوها و مربیان مثبت (Models & Mentors)

گاهی حضور یک بزرگسال قابل اعتماد بیرون از خانواده(مثل یک معلم، مربی ورزشی یا مشاور)می‌تواند تأثیر چشمگیری در رشد نوجوان داشته باشد. این افراد می‌توانند نقش «الگوی ثانویه» را ایفا کنند و به نوجوان کمک کنند مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای خود را بسازد.

5- شناسایی و درمان مشکلات یادگیری

مشکلات پنهان یادگیری یا ضعف در عملکرد اجرایی مغز (مثل برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، مدیریت زمان) می‌تواند باعث شود نوجوان «تنبل» یا «بی‌علاقه» به نظر برسد؛ درحالی‌که درواقع با دشواری‌هایی روبه‌رو است.
پیشنهاد عملی: اگر نوجوان در مدرسه دچار مشکلات جدی است، ارزیابی‌های تشخیصی (آزمون‌های یادگیری، بررسی عملکرد ) مفیدند. ارائه کمک‌های تحصیلی و راهبردهای جبرانی توسط یک روانشناس خوب، می‌تواند فشار روانی را کاهش داده و عزت‌نفس تحصیلی را بهبود بخشد.

نمونه بالینی: داستان میمی

میمی ۱۳ ساله بود که به‌خاطر غیبت‌های مکرر از مدرسه و حملات پانیک در زمان امتحان به درمانگران معرفی شد. او بزرگتر از سنش(حداقل 16 ساله) بنظر می رسید،مشکلات خواب داشت، به شکل منظم در مدرسه غایب بود و از تنهایی و جدا شدن از مادرش می‌ترسید و  در فعالیت‌های روزمره دچار وابستگی شدیدی بود.

پیشینه خانوادگی میمی شامل موارد زیر بود: مادر  او که از ایتالیا به نیویورک مهاجرت کرده بود،پس از زایمان دچار افسردگی پس از زایمان شد و سابقه بستری شدن برای درمان اختلال خوردن (بی‌اشتهایی) داشت. مراقبت از میمی در دوران کودکی بین اعضای خانواده(پدربزرگ و مادربزرگ،عمه،عموها) و همسایگان تقسیم شده بود؛ این تجربه احساس بی‌ثباتی و فقدان پیوستگی را در او تقویت کرد. مادر میمی اظهار میکرد که میمی حتی هنگام بیرون بردن زباله ها و یا حمام و تمام جاهای دیگر همراه مادرش بود.
در جلسات درمانی:
• ابتداء والدین (مادر) در جلسات حضور داشتند تا میمی احساس امنیت کند.
• درمانگر از روش‌های مرحله‌ای استفاده کرد: ابتدا حضور مادر در جلسات، بعد اجازه ورود با همراهی سگ یا پرستار بچه، و در نهایت حضور مستقل میمی.
• هنگامی که اضطراب میمی افزایش می‌یافت، او به درمانگر پیامک می‌داد. درمانگر با تأیید احساسات، آرام‌سازی و تشویق، به او کمک می‌کرد تا قدم بعدی را بردارد.

نتیجه درمان:
با زمان و حمایت، وابستگی میمی به مادر کاهش یافت. او یاد گرفت احساسات خود را ابراز کندحتی گاهی به‌شکل خشم که نشان‌دهنده توانایی بیان هیجان‌ها بودو به‌تدریج استقلال بیشتری کسب کرد. امروز، میمی  23 ساله،توانسته رابطه جدید و سالمی با والدینش برقرار کند و زندگی کاری مستقلی بعنوان یک گرافیست داشته باشد.

جمع‌بندی

نوجوانی دوره‌ای پرتنش و درعین‌حال فرصتی برای بازسازی نیازهای عاطفی پیشین است. حتی اگر در کودکی مراقبت‌ها ناقص بوده، در دوره نوجوانی می‌توان با حمایت مناسب و مشاوره بخش زیادی از کمبودها را جبران کرد.

منبع: seangrover.com

منرجم: محمد آشتیانی

preloader
در حال بار گذاری...