تأثیر تغییر مراقب بر کودکان

آثار منفی تغییر مراقب بر کودکان بسیار شدید است و این موضوع از مدت‌ها پیش شناخته شده است. ادبیات پژوهشی در زمینه‌ی جدایی کودکان از والدین از مطالعاتی در حوزه‌های جنگ، مراقب جایگزین، اعزام نظامی، زندانی شدن والدین، بازداشت مهاجران، فرزندخواندگی و طلاق به‌دست آمده است. در حالی که هر یک از این وضعیت‌ها آثار خاص خود را دارندTبه‌طور شگفت‌آور، تروما و آسیب ناشی از جدایی افراد خانواده، سلامت روان کودکان و والدین را به همان اندازه تهدید می‌کند که ضرب و شتم یا شکنجه می‌تواند تهدید کند.

آثار منفی تغییر مراقب بر کودکان بسیار شدید است و این موضوع از مدت‌ها پیش شناخته شده است.

ادبیات پژوهشی در زمینه‌ی جدایی کودکان از والدین از مطالعاتی در حوزه‌های جنگ، مراقب جایگزین، اعزام نظامی، زندانی شدن والدین، بازداشت مهاجران، فرزندخواندگی و طلاق به‌دست آمده است.

پیامدهای ناخوشایند جدایی کودک و والد

جدایی فیزیکی بین والد و کودک، به‌ویژه زمانی که برای کودک غیرمنتظره باشد، خطر بروز علائم درونی‌شده (مانند افسردگی و اضطراب)، رفتارهای برونی‌شده (مانند کناره‌گیری یا پرخاشگری) و مشکلات اجتماعی و شناختی را افزایش می‌دهد. جدایی از والدین به‌طور معنی‌داری با علائم افسردگی/اضطراب، علائم اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و کیفیت زندگی روان‌شناختی ارتباط داشته است. همچنین جدایی از والدین با خطرات بیماری دو قطبی و اسکیزوفرنی در آینده مرتبط است .جدایی، به‌ویژه جدایی از پدران، با ارتکاب رفتارهای خشونت‌آمیز در آینده مرتبط است.

جدایی فیزیکی بین والد و کودک، به‌ویژه زمانی که برای کودک غیرمنتظره باشد، خطر بروز علائم درونی‌شده (مانند افسردگی و اضطراب)، رفتارهای برونی‌شده (مانند کناره‌گیری یا پرخاشگری) و مشکلات اجتماعی و شناختی را افزایش می‌دهد.

افسردگی اضطراب و کناره گیری پس از جدایی از والدین

از جمله شایع‌ترین آثار کوتاه‌مدت بر سلامت روان کودکان پس از بازداشت والد، تغییر در الگوهای خوردن (مثل از دست دادن اشتها) و خواب (مثل کابوس) بوده که پس از آن گریه و احساس ترس و به‌میزان کمتر اضطراب، کناره‌گیری، خشم/پرخاشگری و وابستگی افراطی گزارش شده است . اثرات کمتر شایع معمولاً در صورت بروز، مدت زمان بیشتری تداوم دارند. آثار کوتاه‌مدت و بلندمدت دیگری شامل مشکلات رشدی مانند مشکلات گفتاری است. مروری بر مطالعات مربوط به زندانی شدن والدین نشان داده است که آثار منفی گسترده‌ای در زمینه سلامت و رفاه کودک وجود دارد.

مراقبت جایگزین

کودکانی که در سیستم مراقبت جایگزین (مراقبت توسط افرادی به غیر از والدین) قرار می‌گیرند ۳ تا ۵ برابر بیشتر احتمال دارد که مشکلات بهداشت روانی مانند بیش‌فعالی (ADHD) یا افسردگی را نسبت به کودکانی که در این سیستم نبوده اند، تجربه کنند و همچنین در معرض بسیاری از تجربیات نامطلوب دوران کودکی نیز بوده‌اند .حتی زمانی که جدایی به‌ منظور حفاظت و نگهداری در سیستم مراقبت جایگزین صورت می‌گیرد، کودکان اغلب آن را به‌عنوان ربوده‌شدن از والدین خود تلقی می کنند. کودکان ساکن در مراکز نگهداری جمعی نرخ بالاتری از سوءاستفاده جنسی را نسبت به کودکان در خانواده‌های مراقبت جایگزین تجربه کرده‌اند و به نوبه‌ی خود کودکان در خانواده‌های مراقبت جایگزین  نیز نرخ بالاتری نسبت به کودکان در خانواده‌های اصلی (والدین) داشته‌اند یک‌سوم تا تقریباً نیمی از کودکان بزرگ‌تر که از سیستم مراقبت جایگزین خارج می‌شوند، بی‌خانمان می‌شوند. این موضوع با فرارهای قبلی، بی‌ثباتی در محل نگهداری، مردد بودن، سابقه‌ی آزار جسمی، رفتارهای خلاف قانون و داشتن علائم اختلال روانی مرتبط است. این اثرات نامطلوب جدایی هنگامی که کودکان  خانه‌های خود را از دست می‌دهند و مجبور به زندگی در مکان جدیدی با افراد ناشناس می‌شوند، شدت بیشتری پیدا می‌کند.

کودکان ساکن در مراکز نگهداری جمعی نرخ بالاتری از سوءاستفاده جنسی را نسبت به کودکان در خانواده‌های مراقبت جایگزین تجربه کرده‌اند و به نوبه‌ی خود کودکان در خانواده‌های مراقبت جایگزین  نیز نرخ بالاتری نسبت به کودکان در خانواده‌های اصلی (والدین) داشته‌اند یک‌سوم تا تقریباً نیمی از کودکان بزرگ‌تر که از سیستم مراقبت جایگزین خارج می‌شوند، بی‌خانمان می‌شوند.

این موضوع با فرارهای قبلی، بی‌ثباتی در محل نگهداری، مردد بودن، سابقه‌ی آزار جسمی، رفتارهای خلاف قانون و داشتن علائم اختلال روانی مرتبط است. این اثرات نامطلوب جدایی هنگامی که کودکان  خانه‌های خود را از دست می‌دهند و مجبور به زندگی در مکان جدیدی با افراد ناشناس می‌شوند، شدت بیشتری پیدا می‌کند.

طلاق و جدایی والدین

جدایی ناشی از طلاق با کاهش نمرات روخوانی و ریاضی، کاهش نگرش مثبت نسبت به یادگیری، کاهش مهارت‌های بین‌فردی و خودکنترلی و افزایش مشکلات درونی (مثل اضطراب) و برونی (مثل رفتارهای مشکل‌ساز) همراه است. برخی مطالعات افزایش علائم روان‌تنی را گزارش کرده‌اند که این علائم با کاهش تماس با هر یک از والدین افزایش می‌یافت. حضانت مشترک کمترین علائم مشکلات روان‌تنی را داشت اما باز هم بیشتر از خانواده‌های معمولی بود. مروری بر ۴۰ مطالعه نشان داد که زمانی که کودکان حداقل ۳۵٪ از زمان خود را با هر والد می‌گذرانند، از سلامت عاطفی، رفتاری، جسمی و روان‌شناختی بهتری برخوردار بودند و روابط بهتری با هر دو والد داشتند؛ این مزایا حتی زمانی که سطح بالایی از تضاد بین والدین وجود داشت نیز پابرجا بود.

جدایی ناشی از طلاق با کاهش نمرات روخوانی و ریاضی، کاهش نگرش مثبت نسبت به یادگیری، کاهش مهارت‌های بین‌فردی و خودکنترلی و افزایش مشکلات درونی (مثل اضطراب) و برونی (مثل رفتارهای مشکل‌ساز) همراه است.

مروری بر ۴۰ مطالعه نشان داد که زمانی که کودکان حداقل ۳۵٪ از زمان خود را با هر والد می‌گذرانند، از سلامت عاطفی، رفتاری، جسمی و روان‌شناختی بهتری برخوردار بودند و روابط بهتری با هر دو والد داشتند؛ این مزایا حتی زمانی که سطح بالایی از تضاد بین والدین وجود داشت نیز پابرجا بود.

اعزام نظامی و جدایی کودک از والدین

اعزام والدین به مأموریت‌های نظامی بر سلامت روانی-اجتماعی و عملکرد تحصیلی کودکان تأثیر گذار است و مراجعات برای مشکلات سلامت روان ۱۱٪ افزایش، اختلالات رفتاری ۱۹٪ افزایش و اختلالات استرس ۱۸٪ افزایش داشته‌اند. نرخ‌ها در کودکان بزرگ‌تر و کودکانی که پدرشان نظامی بودند، بالاتر بود. این کودکان گزارش داده‌اند که نسبت به سایر کودکان، رفتارهای بزهکارانه و علائم ترومای بیشتری دارند.

نرخ‌ها در کودکان بزرگ‌تر و کودکانی که پدرشان نظامی بودند، بالاتر بود. این کودکان گزارش داده‌اند که نسبت به سایر کودکان، رفتارهای بزهکارانه و علائم ترومای بیشتری دارند.

اعزام والدین به مأموریت‌های نظامی بر سلامت روانی-اجتماعی و عملکرد تحصیلی کودکان تأثیر گذار است

سن هنگام جدایی کودک از خانواده

زمان اولین جدایی اهمیت زیادی دارد. هنگامی که اولین جدایی قبل از ۶–۹ ماهگی رخ دهد، اثرات معمولاً گذرا هستند مشروط بر اینکه نوزاد تا ۸–۹ ماهگی یا در همان بازه زمانی دوباره به خانواده اصلی بازگردانده شود یا به‌طور دائمی تحت سرپرستی مراقب جدید قرار گیرد (تا کودک و والد دچار اضطراب ناشی از عدم قطعیت نشوند). پس از ۹–۱۲ ماهگی، بی‌قراری و ناراحتی دیده می‌شود و میزان بی‌قراری  و اثرات بلندمدت تغییر با افزایش سن کودک بیشتر می‌شود. پس از تقریباً ۳–۵ سالگی، انتظار می‌رود که مقداری از احساس ناامنی در روابط جدید پایدار باقی بماند. جدایی زودهنگام تأثیرات منفی بیشتری نسبت به جدایی در میانه‌ی کودکی داشته است. رشد مغز تحت تأثیر هر دو نوع استرس زودهنگام و مداوم قرار می‌گیرد؛ استرس در دوران کودکی با بلوغ سریع‌تر قشر پیش‌پیشانی (prefrontal cortex) و آمیگدالا در دوران نوجوانی مرتبط بوده است.

سن هنگام جدایی کودک از خانواده

زمان اولین جدایی اهمیت زیادی دارد. هنگامی که اولین جدایی قبل از ۶–۹ ماهگی رخ دهد، اثرات معمولاً گذرا هستند مشروط بر اینکه نوزاد تا ۸–۹ ماهگی یا در همان بازه زمانی دوباره به خانواده اصلی بازگردانده شود یا به‌طور دائمی تحت سرپرستی مراقب جدید قرار گیرد (تا کودک و والد دچار اضطراب ناشی از عدم قطعیت نشوند).

تعداد تغییرات

اثرات منفی جدایی با افزایش تعداد جدایی‌ها بیشتر می‌شود. این موضوع حتی زمانی که محل قرارگیری بعدی «بهتر» باشد، صادق است. مثلاً در فرزندخواندگی / فرزند پذیری، کودکان ممکن است تا یک یا دو بار بتوانند باور کنند که محل فعلی دائمی است. با تغییرات بیشتر، برقراری یک رابطه‌ی متعهدانه با مراقب جدید برای کودکان دشوارتر می‌شود زیرا تجربه‌ی قبلی آنها انتظار عدم قطعیت و برهم‌خوردن را پرورش می‌دهد. این بدان معناست که هر قرارگیری پیاپی احتمال شکست بیشتری نسبت به قرارگیری‌های قبلی دارد و تغییرات معمولاً با یک دوره‌ی اولیه‌ی ماه‌عسل (رفتار مطلوب) همراه هستند که پس از آن انفجارهایی از خشم کنترل‌نشده، ترس یا تمایل به دریافت آرامش رخ می‌دهد. مورد آخر گاهی به شکل رفتارهای جنسی نامناسب ظاهر می‌شود.

اثرات منفی جدایی با افزایش تعداد جدایی‌ها بیشتر می‌شود. این موضوع حتی زمانی که محل قرارگیری بعدی «بهتر» باشد، صادق است.

در فرزندخواندگی / فرزند پذیری، کودکان ممکن است تا یک یا دو بار بتوانند باور کنند که محل فعلی دائمی است.

تأثیر تغییر مراقب بر خودِ مراقبان (بزرگسالان)

آثار تغییر مراقب بر بزرگسالان نیز بسیار شدید است. والدینی که دسترسی به کودکی را که به او وابسته شده‌اند از دست می‌دهند، دچار پریشانی و سوگ می‌شوند. علاوه بر این، حتی اگر کودک به آنها بازگردانده شود، همیشه این ذهنیت را خواهند داشت که ممکن است دوباره کودک‌شان را از دست بدهند، این احساس ناامنی تجربه‌ای است که والدینی که هرگز دسترسی به کودک‌شان را از دست نداده‌اند، معمولاً ندارند.

بزرگسالانی که برای مدتی مسئولیت نگهداریِ موقت کودکی را بر عهده می‌گیرند نیز تقریباً همیشه به کودک دلبسته می‌شوند. این دلبستگی معمولاً در چند هفته شکل می‌گیرد و به‌ویژه نسبت به نوزادان و کودکان خردسال سریع است. بدون توجه به وضعیت قانونی، بزرگسالانی که دلبسته شده‌اند تلاش می‌کنند کودک را محافظت کنند و در دسترس خود حفظ کنند و در صورت انتقال کودک به مراقبان دیگر، دچار پریشانی می‌شوند.

بزرگسالانی که پیش از این دچار از دست دادن یک کودک که به آن وابسته بودند، شده‌اند، معمولاً همواره انتظار از دست دادن دارند. این امر احتمالاً روابط کنونی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد به‌نحوی که مراقبان کمتر به‌صورت عاطفی متعهد می‌شوند و از این رو از کودک دورتر می‌مانند.

آثار تغییر مراقب بر بزرگسالان نیز بسیار شدید است. والدینی که دسترسی به کودکی را که به او وابسته شده‌اند از دست می‌دهند، دچار پریشانی و سوگ می‌شوند.

بزرگسالانی که برای مدتی مسئولیت نگهداریِ موقت کودکی را بر عهده می‌گیرند نیز به کودک دلبسته می‌شوند.

جمع بندی

در مجموع، تغییر مراقب و جدایی از والدین تأثیری عمیق و گاهی بلندمدت بر سلامت روان، رشد اجتماعی و توانایی شکل‌دهی روابط پایدار در کودکان دارد. عوامل کاهش‌دهنده‌ی آسیب شامل فراهم کردن ثبات محیطی، حمایت‌های روانی، و حفظ ارتباط با والدین در صورت امکان هستند.

مترجم: محمد آشتیانی

منبع:WWW.IASA-DMM.ORG

علی وجام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

preloader
در حال بار گذاری...